تبليغاتX
۩ بهـشت - ایستگاه آخــر ۩

اگر مراست هزاران غم و یکی غمخوار
خوشا غمی که کنار تو می نشاند یار

ز تاب طره پیچان گره گشایی کن
که دل به شوق رهایی است زین شب طرار

نگویمت که نگویی چنین چنان نکنی
بگو بکن به دل خویش و راه کج مسپار

بدار رشته پیوند را و کاری کن
ممان که بگذرد این بار باز کار از کار 

دلم گرفته به پاییز ابر باران خیز
به دلگشایی این باغ غم نشسته ببار 

چراغ چشمش اگر زین شبم برون ببرد
نمی خرم مه تابان یه یک نگاه نگار

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط جــواد |


ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد

نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد 

خون نیستی تا در تن میرنده گنجی
جانی تو و من جاودانم از تو پر شد 

 در باغ خواهش های تن روییدی اما
 آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد

پیش گل سرخ تو ، ‌برگ زرد من کیست ؟
آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد

با هر چه و هر کس تو را تکرار کردم
تا فصل فصل داستانم از تو پر شد

حسین منزوی

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط جــواد |


جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر

که من پاسخی چون تو می خواستم
مباد آرزویم ازین بیشتر...
 

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط جــواد |


من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط جــواد |


گفتم که در کنار تو باشم٬ ولی نشد
دلخوش به انتظار تو باشم٬ ولی نشد

تو٬ اولین کسی که مرا صید می کند
من٬ آخرین شکار تو باشم٬ ولی نشد

تو ساحل پر از صدف روبرو و من
دریای بی قرار تو باشم٬ ولی نشد

قسمت نبود سهم هم از زندگی شویم
پیش آمدم که یار تو باشم٬ ولی نشد

ناف مرا به نام زمستان بریده اند
می خواستم بهار تو باشم٬ ولی نشد

محبوبه وفائیان

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط جــواد |


سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکیست
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکیست
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین 
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین ؟
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند ؟ 
نه همین در غمت اینگونه نشاند ؟
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

فریدون مشیری

+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط جــواد |


وقتی به کوچه باغ
می برد بوی دلکش ریحان را
بر بالهای خسته خود باد
گویی که بوی زلف تو می داد
برگرد
در این غروب سخت پر از درد
محبوب من به بدرقه من
برگرد
هر چند اینجا بهشت شاد خدایان است
بی تو برای من
این سرزمین غم زده زندان است
ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز
می خواهمت هنوز

حمید مصدق

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط جــواد |

 
فریاد زدم به باغ ما بید شکست
 

در برکه ی روشن رخ خورشید شکست  
 
بشنید سراسر شب این قصه و صبح
 
نالید ندانستی و امید شکست

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط جــواد |


دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی
شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی

ای گل وصل، از تو عطرآگین نشد آغوش گرمم
گر چه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی

بر لبش، ای بوسه ی شیرین تر از جان! غنچه کردی
گل شدی، بر سینه ی هم رنگ سیمابم شکفتی

بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم
تا تو چون گل های شب در باغ مهتابم شکفتی

خوابگاهم شد بهشتی، بسترم شد نوبهاری
تا تو، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط جــواد |

 
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را 

محو تو آنچنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را 

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را 

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را 

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصر امین پور

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط جــواد |

 

بانوی اساطیر غزل های من اینست
صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست 

من رود نیاسودنم و بودن و تا وصل

آسودگی ام نیست که معنای من اینست 

هر جا که تویی مرکز تصویر من آنجاست

زیبایی عشقم ، طرح دیبای من اینست 

همراه تو تا نابترین آب رسیدن

همواره عطشناکی رؤیای من اینست 

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایاب ترین فصل تماشای من اینست

حسین منزوی

+ نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط جــواد |

 
ای مهربانتر از من
با من
در دستهای تو
آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دریغ کردی
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهربانی تو با من
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس آیا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می کند ؟

حمید مصدق

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط جــواد |

 
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری 
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری

چه می پرسی ضمیر شعرهایت کیست؟ آن من؟
مبادا لحظه ای حتی مرا بیهوده پنداری

تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش مگذاری

چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی 
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری 

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط جــواد |

می ترسم این شعله امشب از پیش بهتر بگیرد 
می ترسم این خشک و آن تر با هم برابر بگیرد

بر اصطکاک نگاهت دل می سپارم که شاید 
کبریت خاموش شعرم یک بار دیگر بگیرد

می خواهم امشب برقصم در جشن خوشباوریها 
حتی اگر در وجودم صد مرثیه سر بگیرد

ترجیح دادم که فردا کولی ترین شعر قلبم 
همراه فوجی پرستو از شهر تو پر بگیرد

نیلوفرم را سپردم در دست آتش مبادا
یک روز از من سراغ عطر صنوبر بگیرد

زهرا باقری

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم 
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

حسین منزوی

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط جــواد |

 

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

> تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط جــواد |

گفتم بهار و یاد تو آمد به خاطرم

پر شد دوباره از تو تمام مشاعرم

تو آفتاب روشن آن سوی برکه ای

من بال های خسته مرغی مهاجرم

هر جا شلوغ بود تو هم لحظه ای بمان

شاید منم که باعث سد معابرم

حق با شماست مثل همیشه ولی بدان

تو ایستگاه آخری و من مسافرم

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

بهارم می شکوفد در نگاهت
پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزویم لانه دارند
پرستوهای چشمان سیاهت

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

دل من ! باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
مهر می ورز و دم غنیمت دان
عشق می باز و با دقایق باش
بشکند تا که کاسه ات را عشق
از میان همه تو لایق باش
خواستی عقل هم اگر باشی
عقل سرخ گل شقایق باش

حسین منزوی

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام 
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام  
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام

محمد علی بـهمنی

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

باز هم کویر دلتنگی من باز هم دریغ یک جرعه ی آب

باز هم صداقت چشمه ی اشک در هیاهوی دروغین سراب

جــواد.م

+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط جــواد |

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

ه.الف.سایه

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

حتی بهار خالی از اردیبهشت ها 
تکلیف من جریمه این سرنوشت ها
بهتر که سهم هم نشدیم و نمی شویم
ترکیب خنده آور زیبا و زشت ها

محبوبه وفائیان

+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

 ای عطر ریخته
عطر گریخته
 دل عطردان خالی و پر ز انتظار توست
 غم یادگار توست

سیاوش کسرایی
+ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط جــواد |

 

به اوراق کتاب دل گل یاد تو بنهادم
نگاه مهرپرورد تو را فریاد سر دادم 
به گلبانگ صدای دل صدایم کردی و رفتی 
بیا بنگر که چون در آتش عشق تو افتادم

تاج نیا (بلبل سیستان)

+ نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط جــواد |